آرزوهای همیشگی من برای تو . . .
سلام به روح قشنگت . . . الهـــــــــــی انقدر بخندی که صدای خنده هات بشه زیباترین موسیقی کائنات. الهـــــــــــی از شادی اونقدر پر بشی که سرریزش همه ی مردم دنیا رو سیراب کنه. الهـــــــــــی روزیت انقدر زیاد بشه که مجرایی باشه برای رسوندن روزی خیلی ها. الهـــــــــــی همیشه بهترین افکار به سراغت بیان و تو درست ترین تصمیم رو بگیری. الهـــــــــــی اونقدر غرق خوشبختی بشی که تا عمق بی انتهای رضایت برسی. الهـــــــــــی همیشه تنت سالم باشه و عاقبت بخیر بشی. الهـــــــــــی که همیشه بهترین حال رو داشته باشی. الهـــــــــــی که خدا همیشه هواتو داشته باشه. الهـــــــــــــــــــــــــــــ...
اندر احوالات آترین جونی . . . ( ماه سیزدهم )
نقلکم، عسلم،امیدم، نفسم، .... آخه چی بگم من به شما که با کوچک ترین حرکتت من و بابایی رو عاشق ترمیکنی و دلمون ضعف میره واسه خنده هات خیلی خیلی شرمنده ام که از این ماه شما عکس زیاد ندارم، و نشد به روایت تصویر برات از شیرین کاریات بگم یه بخشیش بخاطر وروجک بازی های خودته و یه بخش دیگه اش درگیری های کاری من و بابایی ( که از یکسالگی شما رسما" همکار شدیم ) اما کلی تعریفی دارم برات از شیرین کاری ها و دلبری های شما یکی یه دونه تا اواسط 13 ماهگیت دستت رو همچنان یه جایی میگرفتی و راه میرفتی،کم کم وقتی برات کفش های جغجغه ای گرفتم و بیرون تاتی ات دادم خوشت اومد و دیگه حتی توی کالسکه ات نمیشستی. این شد که برات دوچرخه ( البته مخصوص ...
ماه دوازدهم اترین به روایت تصویر . . .
بی مقدمه میرم سراغ عکسا چون خودشون گویای احوالات این ماه ما هست . . . این صحنه خیلی کم دیده شد چون بیشتر از قبل مشغول وروجک بازی بودی اولین تجربه ات در شهربازی که بیشتر برات عجیب بود تا هیجان انگیز نگران بودم از توی تونل بترسی ولی خدارو شکر مشکلی نداشتی و ساکت و با تعجب نگاه میکردی چراغ ها و نورها برات جالب بود و میخواستی با دست بگیریشون اولین تجربه ی هندوانه خوردن پرنسس خانومی وووووی مامانی یخ کردم یه روز بعد از اینکه کار آقا یوسف تموم شد و راه پله ها تمیز بود و هنوز کسی روشون راه نرفته بود با باباهادی کلی پله بازی کردی ول کن ماجرا هم ن...
تولد یکسالگی آترین جونی . . .
365 روزم رو با شوق لبخند تو شروع و با عطر نفس های پاکت به سر رساندم. . . یک سال از اولین دیدار ما میگذره و توی این یکسال مادرانگی را با تو و در کنار تو آموخته ام. . . دخترکم، لحظه های با تو بودن لحظه های نانوشته ای ست که تا دنیا دنیا باقی است در جانم حک می شوند در قلبم می نشینند. . . دلیل زنده بودنم؛ آرزوی همیشگی من برایت سلامت، شادی، سربلندی و موفقیت روز افزون . . . آترینم بعد از کلی بالا و پایین کردن و شور و مشورت؛ بابا بهنام و مامان خاطره تصمیم گرفتن اولین سالگرد زمینی شدنت رو خیلی خودمونی و ساده با یه جشن کوچولوی سه نفره برگزار کنن جونم برات بگه ما هرچی سعی کردیم یه دونه عکس خوب از شما بگیریم موفق نشد...
آتلیه پایان یازده ماهگی
اولین سالگرد ازداج سه تایی من و بابا بهنام راحت کنار هم قرار نگرفتیم و این خوشبختیمون رو در درجه ی اول نتیجه ی لطف خدا و بعد تلاش و تحمل سختی هایی میدونیم که به جا و نابه جا سر راهمون قرار گرفت... و حالا با وجود تو این خوشبختی عمیق تر و لذتش چند برابر شده، عزیز دلم امیدوارم در آینده مرد مورد علاقه ات به بهترین شکل ممکن و در بهترین شرایط و همونطور که خداوند برات صلاح میدونه سر راهت قرار بگیره و در کنارش لذت ببری بهترین هدیه ای که امسال من و بابا بهنام میتونستیم به هم بدیم وجود تو بود و فکر کردیم بهترین کاری که برای شکر گزاری از خدا میتونیم بکنیم ثبت این لحظه های قشنگه تایادمون با...
ماه یازدهم آترین به روایت تصویر. . .
انقدر ماجراهای پیش اومده توی این ماه زیاد بود که با دیر اومدنم دیگه نوشتنشون خیلی برام سخت شده خیلی خلاصه و کلی بگم خدا رو شکر ( گوش شیطون کر و چشمش کور و زبونش لال!!!! ) از لحاظ وزن گیری خوب بودی و کم کم زمان خواب و خوراکت داره با برنامه میشه همچنان آبمیوه و تخم مرغ برای من معضله اما در کل دیگه همه چیز و میخوری و با ما سر میز میشی و از غذامون میخوری با تابت میخوابی و من و بابا بهنام سعی کردیم کمتر؛خیلی خیلی کمتر از قبل بی بی انیشتین ببینی. از بین تمام اسباب بازی هات همچنان بیشتر از همه با مهره مهره ها و ماشین بازی میکنی. ولی هیچ چیز به اندازه ی کتاب سرگرمت نمیکنه ...








